السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
102
تفسير الميزان ( فارسي )
زراره ، براء بن معرور ، عبد اللَّه بن حزام ( پدر جابر بن عبد اللَّه ) ، رافع بن مالك ، سعد بن عباده ، منذر بن عمر ، و عبد اللَّه بن رواحه ، سعد بن ربيع و عبادة بن صامت و از اوس ابو الهيثم بن تيهان كه از اهل يمن بود ، اسيد بن حصين و سعد بن خيثمه تعيين گرديدند . وقتى اين مراسم به پايان رسيد و همگى با رسول خدا ( ص ) بيعت كردند ، ابليس در ميان قريش و طوايف ديگر عرب بانگ برداشت كه اى گروه قريش و اى مردم عرب ! اين محمد است و اين بى دينان مدينهاند كه در محل جمره عقبه با وى براى محاربه با شما بيعت مىكنند ، و فريادش چنان بود كه همه اهل منى آن را شنيدند ، قريش به هيجان آمده و با اسلحه به طرف آن حضرت روى آوردند ، رسول خدا ( ص ) هم اين صدا را شنيد ، و به انصار دستور داد تا متفرق شوند ، انصار گفتند : يا رسول اللَّه ، اگر دستور فرمايى با شمشيرهاى خود در برابرشان ايستادگى كنيم ، رسول خدا ( ص ) فرمود : من به چنين چيزى مامور نشدهام ، و خداوند اذنم نداده كه با ايشان بجنگم ، گفتند : آيا تو هم با ما به مدينه مىآيى ؟ فرمود : من منتظر امر خدايم . در اين ميان قريش همگى با اسلحه روى آوردند ، حمزه و امير المؤمنين ( ع ) در حالى كه شمشيرهايشان همراهشان بود بيرون شده و در كنار عقبه راه را بر قريش گرفتند ، وقتى چشم قريشيان به آن دو نفر افتاد گفتند : براى چه اجتماع كرده بوديد ؟ حمزه گفت : ما اجتماع نكرديم و اينجا كسى نيست ، و اين را هم بدانيد كه به خدا سوگند احدى از اين عقبه نمىگذرد مگر اينكه من به شمشير خود او را از پا درمىآورم . قريش اين را كه ديدند به مكه برگشته و با خود گفتند : ايمن از اين نيستيم كه يكى از بزرگان قريش به دين محمد درآمده و او و پيروانش به همين بهانه در دار الندوة اجتماع كنند ، و در نتيجه مرام ما تباه گردد - و قانون قريشيان چنين بود كه كسى داخل دار الندوة نمىشد مگر اينكه چهل سال از عمرش گذشته باشد - لذا به منظور پيشگيرى از چنين پيشامدى بى درنگ در دار الندوة مجلس تشكيل داده و چهل نفر از سران قريش گرد هم جمع شدند ، و ابليس به صورت پيرى سالخورده در انجمن ايشان درآمد ، دربان پرسيد تو كيستى ؟ گفت : من پيرى از اهل نجدم كه هيچ گاه رأى صائبم را از شما دريغ نداشتهام و چون شنيدهام كه در باره اين مرد انجمن كردهايد آمدهام تا شما را كمك فكرى كنم . دربان گفت : اينك در آى ، ابليس داخل شد . بعد از آنكه جلسه وارد شور شد ابو جهل گفت : اى گروه قريش ! همه مىدانند كه هيچ طايفه از عرب به پايه عزت ما نمىرسد ، ما خانواده خدائيم ، همه طوائف عرب سالى دو بار بسوى ما كوچ مىكنند ، و ما را احترام مىگذارند ، علاوه ، ما در حرم خدا قرار داريم كسى را